این سوسن شکفته، به باغ سکوت مرگ
ای چشمهی نهفته، به صحرای خشک عمر
بر عشق و مهر تو،
این چشمههای نور.
بر خشم و قهر تو،
این آیههای درد.
ای آتش
این، تو و، این، چشمههای نور
ای فریاد
این، تو و، این، آیههای درد.
این چشمهها
که شاد، چو لبخند آشناست
این آیهها
که سخت، چو شبهای پربلاست.
آن شامها...
که دست به گهواره بودهای...