ای شادی رمیده، به دامان کیستی؟
بزمم خموش مانده، گلافشان کیستی؟
عمری به جست و جوی درت، در به در شدم
ای آشکارناشده، پنهان کیستی؟
لبتشنه ماندهام به تمنّای رحمتی
ای ابر رفته، سایه و باران کیستی؟
خالیست گوش من ز گلآهنگ عشرتی
ای نای خوشنواز، غزلخوان کیستی؟
در تیرگی فسرد، شبستان عمر من
مهر کجا شدی و چراغان کیستی؟
سرمست نیستم که برانگیزم آتشی
ای چشم مست، ساقی دوران کیستی؟
مانی به مرغ شب که نوایت فسانه کرد
ای مرغک نهفته، به زندان کیستی؟
جان منیّ و لیک، ندانم تو دلشکن
دلدادهی که هستی و جانان کیستی؟
شاعر:
محمد زهری
نوع شعر: شعر کلاسیک
تبلیغات