من رنج توئم.
میدانم.
میدانی.
اگر بمانم رنج گندیدن،
اگر بیایم رنج تنهایی را با خود دارم.
در باغ دستهای من یک برگ سبز نیست.
در دریای دل شکستهام یک موج شوق نیست
در آسمان سینهی تارم، حتی فروغ یک ستاره نیست.
من آمده بودم تا در حضور تو
به این همه نیستی، هستی ببخشم
اکنون ببین که هستی من دود میشود.
ای عشق
ای بهار، تمامی رنجها سزای من است.
اما یک رنج در دل من شور میزند.
رنج من، رنج من نیست.
من رنج توئم.
میدانم.
میدانی.
تبلیغات