تبلیغات
سایت چامه - مطالب ابر سهراب سپهری

پشت کاجستان، برف.

برف، یک دسته کلاغ.

جاده یعنی غربت.

باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.

شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط.

 

من، و دلتنگ، و این شیشه‌ی خیس.

می‌نویسم، و فضا.

می‌نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.

 

یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می‌بافد.

یک نفر می‌شمرد.

یک نفر می‌خواند.

 

زندگی یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی‌ها کم نیست: مثلا این خورشید،

کودک پس‌فردا،

کفتر آن هفته.

 

یک نفر دیشب مرد

و هنوز، نان گندم خوب است.

و هنوز، آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند.

 

قطره‌ها در جریان،

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس.



شاعر: سهراب سپهری
نوع شعر: شعر نو
لینک‌های مرتبط:   ¤ صدایی به جا مانده از سهراب    ¤ تصویری به جا مانده از سهراب 

ابری نیست.

بادی نیست.

می‌نشینم لب حوض:

گردش ماهی‌ها، روشنی، من، گل، آب،

پاکی خوشه‌ی زیست

 

مادرم می‌چیند ریحان.

نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی‌ابر، اطلسی‌هایی تر.

رستگاری نزدیک: لای گل‌های حیاط.

 

روی پاشویه، در کاسه‌ی مس، چه نوازش‌ها می‌ریزد نور!

نردبان در گوشه‌ی باغ، صبح را می‌آرد به زمین.

پشت لبخندی پنهان هر چیز.

روزنی دارد دیوار زمان، که از آن، چهره‌ی من پیداست.

چیزهایی هست، که نمی‌دانم.

می‌دانم که اگر برگی بکنم خواهم مرد.

می‌روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.

راه می‌بینم در تاریکی، من پر از فانوسم.

من پر از ابرم و زمین

من پر از خورشیدم و شن.

من پر از تاکم.

من پرم از راه، از پل، از رود، از موج.

من پرم از سایه‌ی نی‌ها در آب

من پر از جنبش آن بیدم ته باغ:

چه درونم تنهاست.



شاعر: سهراب سپهری
نوع شعر: شعر نو
لینک‌های مرتبط:   ¤ با صدای فروغ فرخزاد